زينب جونزينب جون، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره

دختر نازم

تولدت مبارك

1393/2/14 15:18
نویسنده : مامان زینب
425 بازدید
اشتراک گذاری

امروز هشتم اسفندِ و ما براي دخترمون تولد دو سالگيش رو جشن گرفتيم.

                                          

به خاطر اينكه 11 اسفند وسط هفته بود ما تصميم گرفتيم پنج شنبه تولد بگيريم . من از حدود پنج ماه پيش در تدارك تولد بودم . و تم امسال تولد رو تم كيتي انتخاب كردم . و همه جا چشمم دنبال كيتي مي گشت . هميشه از اينكه كارهاي خودم رو به نمايش بزارم و حاصل زحمات جلوي چشمم باشه لذت بردم . بخاطر همين با اينكه اصلا خياطي بلد نيستم ، لباس تولد رو خودم دوختم البته خالي از ايراد هم نبود . دامن توتو هم درست كردم . براي تزيين اتاق هم با دستمال كاغذي گل درست كردم با كاغذ سفيد و صورتي گل بادبزني درست كردم و براي وسط اتاق هم چهار تا آويز درست كردم عدد 2 و تولدت مبارك رو هم با مقوا در آوردم . خلاصه همه جيز رو خودم درست كردم با خريد پنج هزار تومان مقوا و كاغذ . توي عكسها و فيلم مشخصه . برات بگم از روز تولد . صبح ساعت 7.30 از خواب بيدار شدي و توي تخت خوابت نشستي و گفتي : تلد منه يعني تولد منه . و من مات و مبهوت نگاه مي كردم . خدايا اين دختر اول صبح از خواب بيدار شده  و من كلي كار دارم . با واقعيت كنار اومدم و مثل هميشه كه عادت داري وقتي از خواب بيدار مي شي بياي توي بغل من بغلت كردم و رفتيم سراغ صوبونه يعني صبحونه . بعد از خوردن صبحون و بازي به زور خوابوندمت و رفتم سراغ كارهام ديشت با بابا بهنام بادكنكها رو باد كرديم و زدم به ديوار. اول ميز رو آماده كردم . خونه تميز بود . رفتم سراغ سالاد و رولت مرغ كه البته توي پختش مريم هم اومد و به من كمك كرد . وقتي از خواب بيدار شدي و مريم و فاطمه رو ديدي كلي ذوق كردي و توي اتاق مي دويدي و همش مي گفتي : تلد منه تلد تيتي منه . قربون اون ذوق كردنت و خنديدنت و بازي كردنت تا قبل از برگزاري تولد هم همه اش بازي مي كردي و مي دويدي و با آهنگ تولدت مبارك مي رقصيدي ولي بعد از شام كه مراسم تولد و كيك و عكس بود همه اش بهانه گرفتي و مي گفتي : نانا اشنگ . يعني آهنگ قشنگ بزاريد تا برقصم ولي با هيچ آهنگي نرقصيدي . وقتي هم كيك رو آورديم خيلي قشنگ شمع رو فوت كردي و ذوق كردي و مي گفتي : بازم ، يعني دوباره فوت كنم . چند بار فوت كردي و ديگه اجازه ندادي كه عكس بگيريم و حمله كردي به كيك كه بخوريش . بعد از بريدن كيك با بابا بهنام مشغول ليسيدن چاقو شديد و من ازتون فيلم گرفتم . تازه زينب جونم 2 بار هم جيش كرد چون روز تولد بود و حواسش پرت بود جيش كرد و من هم چيزي نگفتم . خلاصه تولد به خير و خوشي تموم شد و خوش گذشت .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر نازم می باشد